امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف):
فَلا ظُهُورَ إلاّ بَعْدَ إذْنِ اللهِ تَعالىَ ذِكْرُهُ وَذلِكَ بَعْدَ طُولِ الأمَدِ وَقَسْوَةِ القُلوُبِ وَامْتِلاءِ الأرْضِ جَوْراً.
ظهور واقع نخواهد شد، مگر به اذن خدای متعال، پس از آنکه زمانی دراز بگذرد، دلها سخت شود و بیداد زمین را پر کند.
احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 297

النبي الاكرم (صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم) :
يا سلمان حبّ فاطمة ينفع في مائة من المواطن، أيسر تلك المواطن: الموت و القبر و الميـزان و المحـشر و الصـراط و المحاسبة
رسول گرامي اسلام (درود الهي بر او و خاندانش) به جناب سلمان فرمود:
محبت دخترم فاطمه در صد مورد پر خطر سود مي بخشد كه از آسان ترين آنهاست : هنگام مرگ، قبر، ميزان، محشر، صراط و به هنگام حساب و كتاب.
«مقتل خوارزمي ج۱ ص،۶۰»
لفاطمة (سلام الله عليها) تسعة اسماءٍ عندالله عزوجلّ : فاطمة و الصديقة و المبـاركة و الطـاهرة و الزكيـة و الرضية و المرضية و المحدثة و الزهراء
امام صادق (درود الهي بر او) مي فرمايند:
براي حضرت فاطمه (درود الهي بر او) در نزد خداوند متعال نه اسم است : فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهرا.
«امالي شيخ صدوق، ص۴۷۴»
قال الامام العسكري (علیه السلام) :
نحن حجة الله علي الخلق و فاطمة (سلام الله علیها) حجة علينا
امام حسن عسكري (درود الهي بر او) مي فرمايند:
ما امامان، حجت خدا بر مردمان هستيم و فاطمه (درود الهي بر او) حجت خدا بر ما مي باشد.
«تفسير اطيب البيان، ج ۱۳، ص۲۳۵»
الامام الصادق (عليه السلام) :
و هي الصديقة الكبري و علي معرفتها دارت القرون الاولي
امام صادق (درود الهي بر او باد) مي فرمايند:
او صديقه كبري است و همه قرنهاي پيشين بر محور معرفت او دور زده است.
«امالي شيخ طوسي، ج۲، ص۶۱»
الامام الباقر (عَلَيهِ السَلام):
و لقد كانت مفروضة الطاعة علي جميع خلق الله من الجنّ و الانس و الطير و الوحش و الانبياء و الملائكة
امام باقر (درود الهي بر او باد) مي فرمايند:
حضرت فاطمه (درود الهي بر او باد) بر همه مخلوقات خداوند، از جن و انس و پرنده و درنده و حتي پيامبران و فرشتگان واجب الاطاعه بود.
«دلائل الامامة، ص۲۸»
الرسول الاكرم (صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم) عن الله تعالي:
يا احمد لولاك لما خلقت الافلاك و لو لا علي لما خلقتك و لولا فاطمة لما خلقتكما
در حديث قدسي به پيامبر(درود الهي بر او و خاندانش) خطاب شده است:
اي احمد اگر تو نبودي جهان را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود شما دو تا را نمي آفريدم.
«الجنة العاصمة، ص۱۴۹»

آفتاب عالم حضرت ابوتراب (ع) در فرازهايي از خطبه متقين تواضع و فروتني را از ويژگيهاي آنان مي شمارند :
)مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ / راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است. (
) خَاشِعاً قَلْبُهُ / قلبش فروتن است. (
احاديث ذيل احاديث گرانقدريست از كتاب شريف وسائل الشيعه در شرح تواضع :
۱- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ فِي السَّمَاءِ مَلَكَيْنِ مُوَكَّلَيْنِ بِالْعِبَادِ فَمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَاهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَاهُ معاويه بن عمار گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مىفرمود: در آسمان دو فرشته است كه بازرس اعمال بندگانند، اگر كسى تواضع كند بلندش مىكنند (و مقامش را بالا مىبرند) و اگر تكبر كند پائينش مىآورند (و در نزد مردم پست مىكنند).
۲- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِيمَا أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ ع يَا دَاوُدُ كَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَوَاضِعُونَ كَذَلِكَ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَكَبِّرُونَ / امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به داود عليه السلام وحى فرستاد: اى داود، چنان كه نزديكترين مردم به خداوند تواضعكنندگان هستند همچنان دورترين مردم از خداوند تكبّركنندگان مىباشند.
۳- وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع فِي حَدِيثٍ قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْجِبَالِ أَنِّي وَاضِعٌ سَفِينَةَ نُوحٍ عَبْدِي عَلَى جَبَلٍ مِنْكُنَّ فَتَطَاوَلَتْ وَ شَمَخَتْ وَ تَوَاضَعَ الْجُودِيُّ وَ هُوَ جَبَلٌ عِنْدَكُمْ فَضَرَبَتِ السَّفِينَةُ بِجُؤْجُؤِهَا الْجَبَلَ / ابو بصير از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: خداوند به كوهها وحى كرد كه مىخواهم كشتى بندهام نوح را بر روى يكى از شما قرار دهم، آنها گردنكشى كردند و سرفرازى نمودند، ولى كوه «جودى» تواضع كرد و قبول نمود، و آن كوهى در نزد شما است (در محلى كه ابو بصير زندگى مىكرد) در اين هنگام كشتى سينه بر كوه گذاشت و لنگر انداخت.
۴- وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ قَالَ التَّوَاضُعُ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مَا تُحِبُّ أَنْ تُعْطَاهُ / حضرت ابو الحسن عليه السلام فرمود: تواضع آن است كه به مردم ببخشى (و طورى رفتار كنى) كه دوست دارى بر تو بخشيده شود (و با تو رفتار گردد).
۵- قَالَ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَيُنْزِلَهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِيمٍ لَا يُحِبُّ أَنْ يَأْتِيَ إِلَى أَحَدٍ إِلَّا مِثْلَ مَا يُؤْتَى إِلَيْهِ إِنْ رَأَى سَيِّئَةً دَرَأَهَا بِالْحَسَنَةِ كَاظِمُ الْغَيْظِ عَافٍ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ / در حديثى آمده است: تواضع داراى درجاتى است: يكى عبارت است از اينكه هر كس قدر و اندازه نفس خود را بشناسد و برابر ارزشش با قلب سالم بر آن منزلت قائل شود و دوست داشته باشد همان طور كه با مردم رفتار مىكند مردم نيز با او همان گونه رفتار كنند، اگر كار ناپسندى ديد با خوبى آن را رد كند، خشم خود را فرو نشاند، از لغزش مردم درگذرد، و خداوند دوست دارد احسانكنندگان را.
۶- وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْأَدَمِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَدُّ التَّوَكُّلِ فَقَالَ لِي أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَداً قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا حَدُّ التَّوَاضُعِ فَقَالَ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ مَا تُحِبُّ أَنْ يُعْطُوكَ مِثْلَهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَشْتَهِي أَنْ أَعْلَمَ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ فَقَالَ انْظُرْ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ / حسن بن جهم گويد: از امام رضا عليه السلام پرسيدم: فدايت شوم حد توكل چيست؟ حضرت فرمود: اينكه با (اعتماد به) خدا از كسى نترسى، گفتم: فدايت شوم حد تواضع چيست؟ فرمود: ببخشى از پيش خود به مردم آنچنان كه دوست دارى به تو ببخشند، گفتم: فدايت شوم دوست دارم بدانم من نزد تو چگونهام؟ حضرت فرمود: بنگر كه من پيش تو چگونهام.
۷- وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ إِنَّ مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ يَرْضَى بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ يُسَلِّمَ عَلَى مَنْ يَلْقَى وَ أَنْ يَتْرُكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً وَ لَا تُحِبَّ أَنْ تُحْمَدَ عَلَى التَّقْوَى وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ أَقُولُ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِك / امام صادق عليه السلام از پدرانش نقل فرموده: از تواضع اين است كه آدمى در مجلس به قسمت پائين تر راضى شود، و هر كه را ديد سلام كند، و مراء و بگو مگو را ترك كند اگر چه بر حق باشد، و دوست نداشته باشد بخاطر تقوايش ستايش گردد.
۸- وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع لِلْحَوَارِيِّينَ- لِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ اقْضُوهَا لِي فَقَالُوا قُضِيَتْ حَاجَتُكَ يَا رُوحَ اللَّهِ- فَقَامَ فَغَسَلَ أَقْدَامَهُمْ فَقَالُوا كُنَّا أَحَقَّ بِهَذَا مِنْكَ فَقَالَ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِالْخِدْمَةِ الْعَالِمُ إِنَّمَا تَوَاضَعْتُ هَكَذَا لِكَيْمَا تَتَوَاضَعُوا بَعْدِي فِي النَّاسِ كَتَوَاضُعِي لَكُمْ ثُمَّ قَالَ عِيسَى ع بِالتَّوَاضُعِ تَعْمَرُ الْحِكْمَةُ لَا بِالتَّكَبُّرِ وَ كَذَلِكَ فِي السَّهْلِ يَنْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِي الْجَبَلِ أَقُولُ وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَيْه / محمد بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: عيسى بن مريم عليه السلام به حواريون و يارانش گفت: من از شما درخواستى دارم كه آن را بر من انجام دهيد. حواريون گفتند: ما خواسته تو را حتما انجام مىدهيم! (خواسته عيسى عليه السّلام اين بود كه آنان بگذارند حضرت پاهايشان را بشويد) پس عيسى عليه السلام برخاست و پاهاى آنان را شست! حواريون گفتند: اى عيسى، ما از تو به اين كار سزاوارتر بوديم (ما مىبايست پاهاى تو را بشوئيم) عيسى گفت: سزاوارترين مردم براى خدمت به مردم، عالم و دانشمند است، من اين گونه تواضع كردم تا شما پس از من در ميان مردم اين گونه تواضع كنيد، سپس عيسى عليه السلام گفت: حكمت با تواضع سامان مىگيرد نه با تكبر، چنان كه گياه در زمين نرم (و دشت) مىرويد نه در كوه (و زمين سخت).
در مورد تواضع ابيات حكيمانه بسياري ديده و شنيده ايم از آن جمله :
افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد آب زميني كه بلند است
*
بردباري و تواضع سپر آفتهاست
پل اين سيل گرانسنگ خميدن باشد
هر كه صائب با سر افرازي تواضع پيشه ساخت
آورد زير نگين آفاق را چون آفتاب
طاعت كند سرشك ندامت گناه را
ريزش سپيد مي كند ابر سياه را
ز افتادگي به مسند عزت رسيده است
يوسف كند چگونه فراموش چاه را
عافيت در خاكساري ايمني در نيستي است
سايه را پروا نباشد از فتادن بر زمين
ز فيض خاكساري رزق من بي خواست مي آيد
كه سيراب است هر خشتي كه در ميخانه افتاده
ندارد راهي از افتادگي نزديك تر دولت
چو يوسف خويش را در منزل اول به چاه افكن
(صائب تبريزي)
*
واعظ از سجاده مي آموخت گر افتادگي
بر سر منبر نمي كرد اين همه كبر و غرور
*
كس را به اوج عزت افتادگي رساند
پرواز رنگ نبود جز با شكسته بالي
با زبان سبزه گويد دانه در خاك اين سخن
نيست غير از سرفرازي حاصل افتادگي
هيچكس از شيوة افتادگي نقصان نكرد
عاقبت از خاكساري دانه حاصل مي شود
(واعظ قزويني)
*
به دستگيري افلاك احتياجي نيست
كليم وقتم و افتادگي عصاي من است
باشد نشان پختگي افتادگي كليم
آن ميوه نارس است كه بر دار مانده است
(كليم كاشاني)
*
كرد شبنم را به خورشيد آشنا افتادگي
قطره را شد سوي دريا رهنما افتادگي
قطع جهات كرده ام از انس بوريا
افتادگي به هر طرفم ني سوار برد
(بيدل دهلوي)
ادامة صفات متقين از نگاه مولي الموحدين حضرت اميرالمومنين (ع)
۷۱. فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ / در سختىها آرام است.
۷۲. وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ / در ناگواريها بردبار است.
۷۳. فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ / در خوشىها سپاسگزار است.
۷۴. لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ / به آن كه دشمن دارد ستم نكند.
۷۵. وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ / نسبت به آن كه دوست دارد به گناه آلوده نشود.
۷۶. يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ / پيش از آن كه بر ضد او گواهى دهند به حق اعتراف مىكند.
۷۷. لَا يُضَيِّعُ مَا اسْتُحْفِظَ / آنچه را به او سپردهاند ضايع نمىسازد.
۷۸. وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ / آنچه را به او تذكّر دادند فراموش نمىكند.
۷۹. لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ / مردم را با لقبهاى زشت نمىخواند.
۸۰. وَ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ / به همسايگان آزار نمىرساند.
۸۱. لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ / در مصيبتهاى ديگران شاد نمىشود.
۸۲. لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ / در كار ناروا دخالت نمىكند.
۸۳. وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ / و از محدوده حق خارج نمىشود.
۸۴. إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ / اگر خاموش است سكوت او اندوهگينش نمىكند.
۸۵. وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ / اگر بخندد آواز خنده او بلند نمىشود.
۸۶. وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ / اگر به او ستمى روا دارند صبر مىكند تا خدا انتقام او را بگيرد.
۸۷. نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ / نفس او از دستش در زحمت، ولى مردم در آسايشند.
۸۸. أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ / براى قيامت خود را به زحمت مىافكند، ولى مردم را به رفاه و آسايش مىرساند.
۸۹. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ / دورى او از برخى مردم، از روى زهد و پارسايى، و نزديك شدنش با بعضى ديگر از روى مهربانى و نرمى است.
۹۰. لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ / دورى او از تكبّر و خود پسندى، و نزديكى او از روى حيله و نيرنگ نيست.
قَالَ فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ فَمَا بَالُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عليه السلام وَيْحَكَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ فَمَهْلًا لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِكَ.
سخن امام كه به اينجا رسيد، ناگهان همّام نالهاى زد و جان داد. امام عليه السّلام فرمود: سوگند به خدا من از اين پيش آمد بر همّام مىترسيدم. سپس گفت: آيا پندهاى رسا با آنان كه پذيرنده آنند چنين مىكند شخصى رسيد و گفت: چرا با تو چنين نكرد امام عليه السّلام پاسخ داد: واى بر تو، هر أجلى وقت معيّنى دارد كه از آن پيش نيفتد و سبب مشخّصى دارد كه از آن تجاوز نكند. آرام باش و ديگر چنين سخنانى مگو، كه شيطان آن را بر زبانت رانده است.
ادامة صفات متقين از نگاه مولي الموحدين حضرت اميرالمومنين (ع)
۴۱. وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ / ترسان است.
۴۲. يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ / روز را با سپاسگزارى به شب مىرساند.
۴۳. وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ / و شب را با ياد خدا به روز مىآورد.
۴۴. يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ / شب مىخوابد اما ترسان، و بر مىخيزد شادمان، ترس براى اينكه دچار غفلت نشود، و شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسيده است.
۴۵. إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ / اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مىكند.
۴۶. قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى / روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است، و آن را ترك مىكند كه پايدار نيست،
۴۷. يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ / بردبارى را با علم در مىآميزد.
۴۸. وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ / وسخن را با عمل در مىآميزد.
۴۹. تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ / آرزويش نزديك است.
۵۰. قَلِيلًا زَلَلُهُ / لغزشهايش اندك است.
۵۱. خَاشِعاً قَلْبُهُ / قلبش فروتن است.
۵۲. قَانِعَةً نَفْسُهُ / نفسش قانع است.
۵۳. مَنْزُوراً أُكُلُهُ / خوراكش كم است.
۵۴. سَهْلًا أَمْرُهُ / كارش آسان است.
۵۵. حَرِيزاً دِينُهُ / دينش حفظ شده است.
۵۶. مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ / شهوتش در حرام مرده است.
۵۷. مَكْظُوماً غَيْظُهُ / خشمش فرو خورده است.
۵۸. الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ / مردم به خيرش اميدوار هستند.
۵۹. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ / و از آزارش در امانند.
۶۰. إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ / اگر در جمع بىخبران باشد نامش در گروه ياد آوران خدا ثبت مىگردد.
۶۱. وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ / و اگر در ياد آوران باشد نامش در گروه بى خبران نوشته نمىشود.
۶۲. يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ / ستمكار خود را عفو مىكند.
۶۳. وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ / به آن كه محرومش ساخته مىبخشد.
۶۴. يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ / به آن كس كه با او بريده مىپيوندد.
۶۵. بَعِيداً فُحْشُهُ / از سخن زشت دور است.
۶۶. لَيِّناً قَوْلُهُ / گفتارش نرم است.
۶۷. غَائِباً مُنْكَرُهُ / بدىهاى او پنهانند.
۶۸. حَاضِراً مَعْرُوفُهُ / كار نيكش آشكار است.
۶۹. مُقْبِلًا خَيْرُهُ / نيكىهاى او به همه رسيده است.
۷۰. مُدْبِراً شَرُّهُ / آزار او به كسى نمىرسد.
ادامه دارد ...