آفتاب عالم حضرت ابوتراب (ع) در فرازهايي از خطبه متقين تواضع و فروتني را از ويژگيهاي آنان مي شمارند :
)مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ / راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است. (
) خَاشِعاً قَلْبُهُ / قلبش فروتن است. (
احاديث ذيل احاديث گرانقدريست از كتاب شريف وسائل الشيعه در شرح تواضع :
۱- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ فِي السَّمَاءِ مَلَكَيْنِ مُوَكَّلَيْنِ بِالْعِبَادِ فَمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَاهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَاهُ معاويه بن عمار گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مىفرمود: در آسمان دو فرشته است كه بازرس اعمال بندگانند، اگر كسى تواضع كند بلندش مىكنند (و مقامش را بالا مىبرند) و اگر تكبر كند پائينش مىآورند (و در نزد مردم پست مىكنند).
۲- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِيمَا أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ ع يَا دَاوُدُ كَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَوَاضِعُونَ كَذَلِكَ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَكَبِّرُونَ / امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به داود عليه السلام وحى فرستاد: اى داود، چنان كه نزديكترين مردم به خداوند تواضعكنندگان هستند همچنان دورترين مردم از خداوند تكبّركنندگان مىباشند.
۳- وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع فِي حَدِيثٍ قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْجِبَالِ أَنِّي وَاضِعٌ سَفِينَةَ نُوحٍ عَبْدِي عَلَى جَبَلٍ مِنْكُنَّ فَتَطَاوَلَتْ وَ شَمَخَتْ وَ تَوَاضَعَ الْجُودِيُّ وَ هُوَ جَبَلٌ عِنْدَكُمْ فَضَرَبَتِ السَّفِينَةُ بِجُؤْجُؤِهَا الْجَبَلَ / ابو بصير از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: خداوند به كوهها وحى كرد كه مىخواهم كشتى بندهام نوح را بر روى يكى از شما قرار دهم، آنها گردنكشى كردند و سرفرازى نمودند، ولى كوه «جودى» تواضع كرد و قبول نمود، و آن كوهى در نزد شما است (در محلى كه ابو بصير زندگى مىكرد) در اين هنگام كشتى سينه بر كوه گذاشت و لنگر انداخت.
۴- وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ قَالَ التَّوَاضُعُ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مَا تُحِبُّ أَنْ تُعْطَاهُ / حضرت ابو الحسن عليه السلام فرمود: تواضع آن است كه به مردم ببخشى (و طورى رفتار كنى) كه دوست دارى بر تو بخشيده شود (و با تو رفتار گردد).
۵- قَالَ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَيُنْزِلَهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِيمٍ لَا يُحِبُّ أَنْ يَأْتِيَ إِلَى أَحَدٍ إِلَّا مِثْلَ مَا يُؤْتَى إِلَيْهِ إِنْ رَأَى سَيِّئَةً دَرَأَهَا بِالْحَسَنَةِ كَاظِمُ الْغَيْظِ عَافٍ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ / در حديثى آمده است: تواضع داراى درجاتى است: يكى عبارت است از اينكه هر كس قدر و اندازه نفس خود را بشناسد و برابر ارزشش با قلب سالم بر آن منزلت قائل شود و دوست داشته باشد همان طور كه با مردم رفتار مىكند مردم نيز با او همان گونه رفتار كنند، اگر كار ناپسندى ديد با خوبى آن را رد كند، خشم خود را فرو نشاند، از لغزش مردم درگذرد، و خداوند دوست دارد احسانكنندگان را.
۶- وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْأَدَمِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَدُّ التَّوَكُّلِ فَقَالَ لِي أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَداً قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا حَدُّ التَّوَاضُعِ فَقَالَ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ مَا تُحِبُّ أَنْ يُعْطُوكَ مِثْلَهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَشْتَهِي أَنْ أَعْلَمَ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ فَقَالَ انْظُرْ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ / حسن بن جهم گويد: از امام رضا عليه السلام پرسيدم: فدايت شوم حد توكل چيست؟ حضرت فرمود: اينكه با (اعتماد به) خدا از كسى نترسى، گفتم: فدايت شوم حد تواضع چيست؟ فرمود: ببخشى از پيش خود به مردم آنچنان كه دوست دارى به تو ببخشند، گفتم: فدايت شوم دوست دارم بدانم من نزد تو چگونهام؟ حضرت فرمود: بنگر كه من پيش تو چگونهام.
۷- وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ إِنَّ مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ يَرْضَى بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ يُسَلِّمَ عَلَى مَنْ يَلْقَى وَ أَنْ يَتْرُكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً وَ لَا تُحِبَّ أَنْ تُحْمَدَ عَلَى التَّقْوَى وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ أَقُولُ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِك / امام صادق عليه السلام از پدرانش نقل فرموده: از تواضع اين است كه آدمى در مجلس به قسمت پائين تر راضى شود، و هر كه را ديد سلام كند، و مراء و بگو مگو را ترك كند اگر چه بر حق باشد، و دوست نداشته باشد بخاطر تقوايش ستايش گردد.
۸- وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع لِلْحَوَارِيِّينَ- لِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ اقْضُوهَا لِي فَقَالُوا قُضِيَتْ حَاجَتُكَ يَا رُوحَ اللَّهِ- فَقَامَ فَغَسَلَ أَقْدَامَهُمْ فَقَالُوا كُنَّا أَحَقَّ بِهَذَا مِنْكَ فَقَالَ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِالْخِدْمَةِ الْعَالِمُ إِنَّمَا تَوَاضَعْتُ هَكَذَا لِكَيْمَا تَتَوَاضَعُوا بَعْدِي فِي النَّاسِ كَتَوَاضُعِي لَكُمْ ثُمَّ قَالَ عِيسَى ع بِالتَّوَاضُعِ تَعْمَرُ الْحِكْمَةُ لَا بِالتَّكَبُّرِ وَ كَذَلِكَ فِي السَّهْلِ يَنْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِي الْجَبَلِ أَقُولُ وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَيْه / محمد بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: عيسى بن مريم عليه السلام به حواريون و يارانش گفت: من از شما درخواستى دارم كه آن را بر من انجام دهيد. حواريون گفتند: ما خواسته تو را حتما انجام مىدهيم! (خواسته عيسى عليه السّلام اين بود كه آنان بگذارند حضرت پاهايشان را بشويد) پس عيسى عليه السلام برخاست و پاهاى آنان را شست! حواريون گفتند: اى عيسى، ما از تو به اين كار سزاوارتر بوديم (ما مىبايست پاهاى تو را بشوئيم) عيسى گفت: سزاوارترين مردم براى خدمت به مردم، عالم و دانشمند است، من اين گونه تواضع كردم تا شما پس از من در ميان مردم اين گونه تواضع كنيد، سپس عيسى عليه السلام گفت: حكمت با تواضع سامان مىگيرد نه با تكبر، چنان كه گياه در زمين نرم (و دشت) مىرويد نه در كوه (و زمين سخت).
در مورد تواضع ابيات حكيمانه بسياري ديده و شنيده ايم از آن جمله :
افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد آب زميني كه بلند است
*
بردباري و تواضع سپر آفتهاست
پل اين سيل گرانسنگ خميدن باشد
هر كه صائب با سر افرازي تواضع پيشه ساخت
آورد زير نگين آفاق را چون آفتاب
طاعت كند سرشك ندامت گناه را
ريزش سپيد مي كند ابر سياه را
ز افتادگي به مسند عزت رسيده است
يوسف كند چگونه فراموش چاه را
عافيت در خاكساري ايمني در نيستي است
سايه را پروا نباشد از فتادن بر زمين
ز فيض خاكساري رزق من بي خواست مي آيد
كه سيراب است هر خشتي كه در ميخانه افتاده
ندارد راهي از افتادگي نزديك تر دولت
چو يوسف خويش را در منزل اول به چاه افكن
(صائب تبريزي)
*
واعظ از سجاده مي آموخت گر افتادگي
بر سر منبر نمي كرد اين همه كبر و غرور
*
كس را به اوج عزت افتادگي رساند
پرواز رنگ نبود جز با شكسته بالي
با زبان سبزه گويد دانه در خاك اين سخن
نيست غير از سرفرازي حاصل افتادگي
هيچكس از شيوة افتادگي نقصان نكرد
عاقبت از خاكساري دانه حاصل مي شود
(واعظ قزويني)
*
به دستگيري افلاك احتياجي نيست
كليم وقتم و افتادگي عصاي من است
باشد نشان پختگي افتادگي كليم
آن ميوه نارس است كه بر دار مانده است
(كليم كاشاني)
*
كرد شبنم را به خورشيد آشنا افتادگي
قطره را شد سوي دريا رهنما افتادگي
قطع جهات كرده ام از انس بوريا
افتادگي به هر طرفم ني سوار برد
(بيدل دهلوي)